حكيم ابوالقاسم فردوسى

893

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

خداوند با فرّ و با بخش و داد * زمانه بفرمان او گشت شاد خداوند گوپال و شمشير و گنج * خداوند آسانى و درد و رنج جهاندار با فرّ و نيكى شناس * كه از تاج دارد بيزدان سپاس خردمند و زيبا و چيره سخن * جوانى بسال و بدانش كهن همى مشترى بارد از ابر اوى * بنازيم در سايهء فرّ اوى برزم آسمان را خروشان كند * چو بزم آيدش گوهر افشان كند چو خشم آورد كوه ريزان شود * سپهر از بر خاك لرزان شود پدر بر پدر شهريارست و شاه * بنازد به دو گنبد هور و ماه بماناد تا جاودان نام اوى * همه مهترى باد فرجام اوى سر نامه كردم ثناى ورا * بزرگى و آيين و راى ورا ازو ديدم اندر جهان نام نيك * ز گيتى ورا باد فرجام نيك ز ديدار او تاج روشن شدست * ز بدها و را بخت جوشن شدست بنازد به دو مردم پارسا * هم انكس كه شد بر زمين پادشا هوا روشن از بارور بخت اوى * زمين پايهء نامور تخت اوى برزم اندرون ژنده پيل بلاست * ببزم اندرون آسمان وفاست چو در رزم رخشان شود راى اوى * همى موج خيزد ز درياى اوى بنخچير شيران شكار وى اند * دد و دام در زينهار وىاند از آواز گرزش همى روز جنگ * بدرّد دل شير و چرم پلنگ سرش سبز باد و دلش پر ز داد * جهان بىسر و افسر او مباد پادشاهى شاپور پسر اردشير سى و يك سال [ و يك ماه و دو روز ] بود [ بر تخت نشستن شاپور ] چو شاپور بنشست بر تخت داد * كلاه دلافروز بر سر نهاد شدند انجمن پيش او بخردان * بزرگان فرزانه و موبدان چنين گفت كاى نامدار انجمن * بزرگان پر دانش و راى زن منم پاك فرزند شاه اردشير * سرايندهء دانش و ياد گير همه گوش داريد فرمان من * مگرديد يك سر ز پيمان من وزين هرچ گويم پژوهش كنيد * و گر خام گويم نكوهش كنيد چو من ديدم اكنون بسود و زيان * دو بخشش نهاده شد اندر ميان يكى پادشا پاسبان جهان * نگهبان گنج كهان و مهان و گر شاه با داد و فرّخ پيست * خرد بىگمان پاسبان ويست خرد پاسبان باشد و نيك خواه * سرش بر گذارد ز ابر سياه همه جستنش داد و دانش بود * ز دانش روانش برامش بود دگر آنك او بآزمون خرد * بكوشد به مردى و گرد آورد بدانش ز يزدان شناسد سپاس * خنك مرد دانا و يزدان شناس